مراغه

مَراغه یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی و مرکز شهرستان مراغه است. مراغه در کنار رودخانه صوفی چای و در مشرق دریاچه ارومیه و بر دامنه جنوبی کوه سهند قرار گرفتهاست. این شهر با ۱۵۱،۴۸۶ نفر جمعیت و حدود ۲۶ کیلومتر مربع مساحت، بزرگترین و پرجمعیتترین شهر استان آذربایجان شرقی پس از کلانشهر تبریز است. شهر مراغه در ۱۳۵ کیلومتری مرکز استان، واقع شدهاست.

نام مراغه:

واژهٔ مراغه پس از فتح ایران توسط عربها رایج شدهاست. به گفته مورخان، این شهر با نامهایی همچون افراهرود (احمد بلاذری)، افرازهروح (معجمالبلدان)، افراهروذ (احمد بن یعقوبی)، افرازهرود (یاقوت حموی)، افرازهارود (بارتولد)، امدادهارود، مراوا یا ماراوا (کسروی) و ماراغا (ویلسون) شناخته میشدهاست

وجه تسمیه مراغه:

در مورد وجه تسمیه نام مراغه نظریات زیر مطرح شدهاست:

قریةالمراغه
جغرافینویسان عرب بر اساس یک افسانه چنین میگویند: «در سال ۱۲۳ هجری، زمانی که مروان ابن محمد، والی ارمنستان و آذربایجان از جنگ موقان (مغان) و گیلان بازمیگشت به دلیل سبز و خرم بودن این منطقه، در آن فرود آمد و چون در آنجا سرگین فراوان بود و چهارپایان سپاه در آن خاک و سرگین میغلتیدند بدانجا گفتند «قریةالمراغه» و سپس قریه را از آن برداشتند و مراغه بماند.»
ماراوا
احمد کسروی در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان مینویسد:
«بیگمان درستِ این نام مراوا یا ماراوا بوده و از اینرو معنی آن را جایگاه ماد توان پنداشت.»
ماراغا
ویلسون، سیاح انگلیسی در سفرنامهاش لفظ مراغه را برداشتی از نام یک اسقف مشهور نسطوری به نام ماراغا میپندارد.
مارکیانا
برخی محققان نام مراغه را با مارکیانا که در کتاب تعلیمات جغرافیایی بطلمیوس به دریاچه ارومیه اطلاق شده، مرتبط میدانند.
مارا آغا
به عقیدهٔ دکتر عیسی بیگلو «پس از تسلط ترکان بر آذربایجان و رواج ترکی در این سرزمین نام مراغه از نام ترکی ترکیب یافت؛
در زبان ترکی، مارا به معنی جایگاه، مکان و سرزمین است. و آغا نیز در این زبان به معنی بزرگ، ارباب، خان و امیر است. بنابراین کلمه مراغه در اصل ماراآغا و به معنی جایگاه بزرگان و خوانین بودهاست سپس در اثر گذشت زمان به ماراغا و مراغه تبدیل شدهاست. با توجه به اینکه از روزگاران قدیم، شهرستان مراغه یکی از مناطق آباد و پرجمعیت و مهم آذربایجان بودهاست و مورد توجه اشراف و بزرگان و امرا قرار میگرفت، این نام بیمناسبت نبودهاست.»
افرازه رود-افرازه ات-فرائته

در تاریخ ماد تألیف دیاکونوف در شرح لشکرکشی سارگون دوم از راه آذربایجان به اورارتو از شهر مراغه و کوه سهند (یعنی دارای مرتع بدون سکنه) را به ترتیب تحت نام اوئیش دیش (آو-اوش-دیش= شهر دارای آب صاف و درخشان) و آوآوش (آوااوسی اورارتویی ها = دارای آب روش و درخشان) نام برده است. در رابطه با همین اسامی در کتاب پهلوی دینکرد نام رود صافی مراغه نیز به صورت آریخشان (آو-رخشان= آب درخشنده) ذکر شده است. از اینجا به وضوح معلوم میشود نام کهن دیگر مراغه یعنی افرازه- رود هم به معنی افروزه رود یعنی دارای رود درخشان بوده است. اما خود نام مراغه هم که بطلمیوس نام دریاچه اورومیه را در رابطه با آن مارگیانه ذکر کرده است، در اساس به معنی محل مرغزار و چمنزار وی محل مار است. از همین روست که در دوره اعراب نام دیگر ناحیه نواحی شرقی مراغه را گزنا (گثنه= محل گیاهان یا محل گزنده) قید نموده اند. چنانکه در شرفنامه امیر شرفخان بدلیسی ثبت است در دوره شاه طهماسب صفوی نیز این ناحیه (کاراجیک حالیه) محل نگهداری اسبان ارتش ایران بود. این سنت تا عهد اوایل انقلاب اسلامی باقی بود. در گوشه شمالی کاراجیک (=محل جنگجویان) آتشکده آذرگشنسب (آتش اسب نر) قرار داشت که تا اوایل انقلاب باقی بود و زیارتگاه کایین گبه (معبد اسب شاهی) نامیده میشد. در اوستا، فرگرد اول وندیداد ناحیه مراغه ایرانویج (ایران اصلی یا در اساس علفزار حیوان نجیب) خوانده شده است. در همین فرگرد اوستایی آفت آنجا مار بزرگ و زمستان دیو داده ذکر شده است. جالب است که مارکوس آنتونیوس سردار رومی در سال ۳۶ قبل از میلاد نام مراغه به صورت فرائته یاد نموده است. این نام به صورت فراُته در اوستا به معنی بسیار سرد است. چنانکه اشاره شد فرگرد اول وندیداد، ایرانویج (شهرستان مراغه) را جای بسیار سردی با زمستان دیو داده توصیف نموده است. لذا نام افرازه رود هم می تواند شکل منقلب افرازه اُت (فراخ سرما) باشد. براین اساس هیئت امدادهارود نام مراغه را می توان مرکب از اجزاء اوستایی ام (نیرومند)، داده (آفریده) و ائوت (سرما) گرفت. احتمال دارد منظور مارهای بزرگ ایرانویج هم مارهای فراوان رودخانه موردی چای مراغه یا همان رود پر مار و ماهی دائیتی اوستا منظور باشد که اخیراً در نزدیکی آنجا مار ۸۰ کیلویی را کشف نمودند. حتی ممکن است صورت کهن خود نام قدیمی مراغه یعنی مارگیانه مد نظر گرفته شده باشد که با وجه اشتقاق به ظاهر نادرست مار-گیانه به معنی جایگاه زندگی مار خواهد بود. اکنون مراغه نه محلی پر مار بلکه محلی پر سبزه زار و مرغزار است. شاید زمانی رودخانه صافی پر ماهی بوده و این وضع فرق می نموده است. یعنی سید احمد کسروی با فرض صورت کهن مراغه به صورت ماراوا به همین هیئت به ظاهر انحرافی نام مراغه نزدیک شده است. از قرار معلوم هیئتی از نام این شهر به صورت گزنا (شهر آدمکش، گزنده، یا شهر محل مرتع) در مقابل نام گزنک (جزنق، گزنای کوچک) قرار داشته است که در حدود ۸ کیلومتری جنوب شرقی مراغه (حوالی روستای علمدار و آتشکده آذرگشنسب آن) قرار گرفته بوده است. نام گزن در اساس از ریشه اوستایی گذَ به معنی تاراجگر و آدمکش است و این نام متعلق به شهرک جزنق (گزنک، علمدار مراغه) بوده که محل جنگجویان ارتش بوده و آتشکده آذرگشنسب آن به همین طبقه جنگجویان اختصاص داشته است. کتاب پهلوی شهرستانهای ایران نام مراغه را به معنی عربی آن یعنی محل نگهداری دامها گرفته و آن را به فارسی آمل ترجمه نموده و میگوید آنجا را زندک پرمرگ ساخت [که اشاره به هیئت مارگ- یانه= محل مرگ است] و زرتشت سپیتمان از این شهر بود. در مجموع اوستا و کتب پهلوی زادگاه زرتشت را در نواحی شرقی تر از شهرهای گزنا (مراغه) و گزنک (علمدار مراغه) در کنار رود دارجه (مغانجیق= جایگاه مغان) شاخه رود دائیتی (موردی چای) محل روستای زادگاهی زرتشت نشان میدهند. باید منظور خود روستای مغانجیق (جایگاه مغان) مورد نظر بوده باشد که بهشت فسیلی مراغه در اراضی آنجا واقع است. سپیتمه پدر سپیتاک زرتشت داماد داماد و ولیعهد آستیاگ (آژیدهاک، آخرین پادشاه ماد) بوده و در ولایات جنوب قفقاز (آذربایجان و اران و ارمنستان) حکمرانی می نموده است. در شاهنامه و اوستا وی تحت القاب جمشید (شاه صاحب جام)، هوم عابد (عابد شراب مقدس)، گودرزکشوادگان (سرود دینی دان شیواسخن) و لهراسب (گسترنده درد شراب) یاد شده است. همانند آستیاگ وی در قیام کورش سوم (=فریدون یعنی منسوب دوست منش=هخامنشی) به قتل رسید. مراکز حکومت وی به عنوان مقر تابستانی دژ شوشی قره باغ (ورجمکرد) و به عنوان مقر زمستانی شهر مراغه بوده است. اوستا و کتب پهلوی اصرار دارند که زادگاه سپیتاک زرتشت پسر سپیتمه همین مراغه (رغه زرتشتی) بوده است نه دژ شوشی. القاب اوستایی سپیتاک زرتشت، زریر (زئیری و ئیری یعنی زرین مو، زریادر خبر خارس میتیلنی) و سپنداته (مخلوق مقدس) بوده است که این لقب اخیر بعداً به خطا به قاتل وی داریوش اول تعلق گرفته است. سپیتاک زرتشت در تواریخ یونانی بیشتر تحت لقب گائوماته بردیه (سرود دان تنومند)، پاتی زیت (حافظ سرودهای دینی) و تنائوکسار (تنومند) معرفی شده است. وی داماد و پسر خوانده کورش سوم بود و در عهد کورش سوم مکان فرمانروایی وی از آذربایجان به بلخ الحسنه (=نپال به زبان تبتی یعنی سرزمین مقدس) و شمال غربی هندوستان منتقل شده بود. در سمت هندوستان وی تحت القاب شاهزاده گوتمه بودای بلخ و گوتمه مهاویرا شناخته میشده است. او که نائب السلطنه کمبوجیه در هنگام سفر جنگی او به مصر بود، در جریان کودتای داریوش اول به قتل رسید. او بعد از شایعه مرگ کمبوجیه در مصر بعد از مشورت با وه یزداته بردیه پسر کورش حکومت خود را با اصلاحات عمیق اجتماعی بر امپراطوری هخامنشی رسمی اعلام نموده بود. در باب نامهای کهن بُناب یعنی بناجو (یعنی واقع در گوشه نهر) در خبر حمدالله مستوفی و اردهر (واقع در گوشه و کنار نهر) در خبر ابن حوقل گفتنی است که این اسامی به واسطه واقع بودن این شهر در محل مصب رودخانه صافی به دریاچه اورومیه به آن داده شده اند. بناب محل محصولات جالیزی معروف شهرستان مراغه به خصوص خیار است. در عهد ابن حوقل خربزه آن معروفتر بوده است. وی در کتاب خود صوره الارض می آورد: “در یکی از دیه های مراغه به نام اردهر خربزه معروف به اردهری است که مستطیل (مکعب مستطیل) شکل و بد منظر ولی بسیار شیرین و خوشمزه و شبیه خربزه خراسان است.” ذکریای قزوینی در کتاب خود آثارالبلاد و اخبار العباد در رابطه با مراغه و در حدود سه فرسخی آن از ویکن دژ (دژ دارای آسیاب)-که در دوسوی آن آب نهر جاری بوده- و قصبه جندق و آب معدنی آن نام برده است که نام جندق (کنده شده) و ویکن دژ و آب معدنی گرم آن در نام کندوان (یعنی دارای خانه های کنده شده بر دامنه کوه) و اشستان (=محل آسیاب) و چشمه آب معدنی گرم معروف آن نواحی بر جای مانده است.

پیشینه:

پیش از اسلام:

اگر چه اطلاعات زیادی درباره این شهر در دوران قدیم در دست نیست با توجه به نوشتههای پراکندهٔ جمعی از مورخان نمیتوان در قدمت این شهر تردید داشت و اهمیت آن را در دوران قبل از اسلام نادیده گرفت.

دیاکونوف با استفاده از مندرجات الواح آشوری از وجود یک پادشاهی نیمهمستقل به نام اوئیشدیش یا ویشدیش در سدهٔ هشتم قبل از میلاد در حدود ناحیهٔ مراغهٔ کنونی و در جوار قلمرو دولت ماننا و تحت نفوذ آن خبر دادهاست. اما هیچ نشانهای از قرارگاه و مرکز این دولت محلی باستانی در دست نیست.

در سال ۳۶ پیش از میلاد، مارک آنتونی، سردار روم پایتخت آتروپاتکان، شهری به نام فراعته یا فراسپا که دارای استحکامات تدافعی خوبی بودهاست را محاصره کرده بود که در نهایت مغلوب مقاومت آتروپاتها و پارتیان شد و عقبنشینی کرد. شهر نامبرده به احتمال زیاد مراغه کنونی بودهاست
در سال ۲۲ هجری قمری ناحیه مراغه در پی حمله اعراب به تصرف ایشان در آمد.

محمد افشین در سال ۲۸۰ هجری قمری پس از غلبه بر حاکم مراغه، عبدالله بن حسین همدانی، مراغه را به عنوان پایتخت حکومتش برگزید

عهد مغول:


مغولان در ماه صفر سال ۶۱۸ هجری قمری عزم تسخیر مراغه کردند. پس از یک هفته درگیری، مراغه به تصرف آنان در آمد سپس خون بسیار ریختند و هر چه میتوانستند غارت کرده باقی را سوزاندند و خارج شدند.

در سال ۶۲۲ هجری قمری جلالالدین خوارزمشاه بدون مقاومت مهمی مراغه را تصرف کرد. در این زمان قسمتی از ویرانیهای حمله مغول ترمیم میگردد.

پس از رفتن سلطان جلالالدین از آذربایجان، در اواخر سال ۶۲۸ هجری قمری قشون مغول دوباره مراغه را تصرف کردند

هلاکوخان:


پس از مرگ چنگیزخان، متصرفات مغول بین فرزندانش تقسیم شد. در اواخر نیمه اول قرن هفتم یکی از نوادگان چنگیز به نام هلاکو فرماندهی اردوی غرب را به دست گرفت و بار دیگر به ایران حمله کرد. وی پس از تصرف نقاط شرقی ایران و قلع و قمع اسماعیلیان عازم بغداد شد. هلاکو بغداد را غارت کرد و با قتل مستعصم به خلافت عباسیان خاتمه بخشید.
سپس در تاریخ صفر ۶۵۶ هجری قمری به ایران مراجعت کرد و در آذربایجان مستقر شد و مراغه را به سبب آب و هوای خنک و مراتع خرم، پایتخت خود قرار داد. اوج شهرت و آبادنی مراغه در این زمان است. به فرمان هلاکو دانشگاهی بزرگ، رصدخانه و سایر مراکز تحقیقات و علمی به دست خواجه نصیرالدین طوسی با همکاری چندین دانشمند ستارهشناس دیگر تاسیس شد و دانشپژوهانی از اطراف و اکناف عالم جهت مطالعه به این شهر رو آوردند.
هلاکو در سال ۶۶۳ هجری قمری در اثر عارضهای در گذشت و طبق آئین مغول به خاک سپرده شد.
با توجه به این که هلاکو بودایی و زن و مادرش مسیحی بودند، در این دوران مراغه و حوالی آن مرکز مسیحیت به شمار میرفتهاست. رومیان، ارامنه، نسطوریان، به ویژه دانشمندان و هنرمندان این فرق در مراغه گرد آمدند و کلیساهای متعددی ساخته شد

حصار شهر:


شهر با دیواری بلند محصور بودهاست که منسوب به دوران حکومت هلاکو است.
در قرن هشتم هجری که ایلخانان ضعیف شدند، حکومت به دست فئودالهای مغول، چوپانیان و جلایریان افتاد.

دوره قاجار:


در اوایل این دوره، مراغه جزء ده شهر بزرگ و پرجمعیت ایران بودهاست که شهرهای بناب، عجبشیر، ملکان، هشترود، میاندوآب (مرحمت آباد)، مهاباد (ساوج بلاغ)، آذرشهر (دهخوارگان)، شاهین دژ و قره آغاج از توابع آن بودهاند. در این دوره اولین کارخانه اسلحهسازی ایران در مراغه دایر شدهاست

زبان مردم مراغه:

مردم مراغه به زبان ترکی آذربایجانی تکلم میکنند. همچنین زبان ارمنی در بین مسیحیان ساکن رواج دارد.

حمدالله مستوفی در ۷۴۰ قمری در کتابش، نزهةالقلوب، زبان مردم شهر مراغه را «پهلوی مغیر» یا «پهلوی معرّب» نامیده که منظور همان زبان آذری است

موقعیت جغرافیایی مراغه:


مراغه در جنوب غربی استان آذربایجان شرقی، در مشرق دریاچه ارومیه و بر دامنه جنوبی کوه سهند قرار گرفته و از شمال به شهرستان تبریز، از شرق به شهرستان هشترود، از جنوب به شهرستان میاندوآب و از غرب به دریاچه ارومیه محدود است

آب و هوای مراغه:


آب و هوای مراغه متعدل متمایل به سرد و نسبتاً مرطوب است. بیشینهٔ دمای این شهر در تابستانها حدود ۳۵ درجهٔ سانتیگراد بالای صفر و کمینهٔ آن در زمستانها حدود ۲۰ درجه سانتیگراد زیر صفر است؛ همچنین میزان بارش سالانه در مراغه حدود ۳۳۰ میلیمتر است.رودخانه مردق مهم ترین و پرآب ترین رودخانه شهرستان می باشد. بهجهت قرارگرفتن این شهر در دامنهٔ جنوبی سهند، رودخانههایی نظیر صوفیچایکه از این کوهستان سرچشمه میگیرند، از داخل مراغه عبور کرده و در رونق و آبادانی شهر تأثیر بهسزایی داشتهاند.

بارندگی مراغه:


بارش برف در این شهر معمولاً از دی ماه شروع و تا اواسط اسفند ماه ادامه دارد. بارش بارانهای بهاری که در اصطلاح محلی به نِیسان مشهور است از اوایل فروردین ماه شروع شده و تا اواسط اردیبهشت ماه، ادامه مییابد. متوسط سالانه بارش در شهر مراغه، حدود ۳۰۰ میلیمتر میباشد و ایام یخبندان آن، حدود ۱۱۴ روز در سال است.

ناهمواری های مراغه:


به طور کلی شهرستان مراغه متشکل از دو ناحیهٔ کوهستانی و جلگهای است که از شمال به جنوب و از شرق به غرب تا سواحل دریاچه ارومیه و جلگه میاندوآب از ارتفاع کوهها کاسته میشود.

ارتفاعات سهند در شمال، مندیلبسر و سرگونی در جنوب شرقی، قوزلجه در شمال غربی و قرهقشون در جنوب غربی از ارتفاعات مهم اطراف این شهر هستند

پوشش گیاهی مراغه:


با توجه به جلگهای و کوهستانی بودن شهرستان و قسمتهای جلگهای را کلاً باغات تشکیل داده و بیش از ۳۱/۶۱٪ از وسعت شهرستان ارضی کشاورزی با پوشش گیاهی است و حدوداً ۲۵۵۰۰۰ هکتار از وسعت شهرستان را تشکیل میدهد.شهرستان مراغه فاقد جنگل بوده و لیکن گونههای زالزالک، سنجد، لیک سرخ و... به چشم میخورد

آثار تاریخی مراغه:


مراغه به لحاظ بافت غنی تاریخی و فرهنگی، با بیش از ۳۰۰ اثر ثبت شده ملی، جزء ۱۰ شهر برتر کشور محسوب میشود.

مزارهای پنجگانه:


این پنج بنای متعلق به قرنهای ۶ تا ۸ هجری، برجستهترین بقاع واقع در این شهر هستند

گنبد سرخ:


در بین پنج بقعهٔ واقع در مراغه قدیمیترین است که در آذربایجان بیشتر به گنبد قرمز مشهور است. تاریخ احداث بنا ۱۵ شوال ۵۲۵ هجری قمری است و در جنوب غربی شهر واقع شدهاست

برج مدور:


احداث این بنا در تاریخ رجب ۵۶۳ هجری قمری به پایان رسیدهاست. این بنای مدور که از گنبد و سقف آن چیزی بر جا نماندهاست در کنار گنبد کبود قرار دارد

گنبد کبود:


در فاصلهٔ حدود ۱۰ متری برج مدور بنایی به شکل منشور دهوجهی وجود دارد که مردم محلی آن را «قبر مادر هلاکو» یا «گؤی برج» (به معنای «برج کبود») مینامند. البته با توجه به کتیبههای حک شده بر بنا که آیاتی از قرآن در آنها به چشم میخورد ادعای نسبت این بنا با مادر مسیحی هلاکو مردود است

گنبد غفاریه:


تاریخ احداث این مقبره در فاصله سالهای ۷۲۵ تا ۷۲۸ هجری قمری است. این بنای مربعی شکل در شمال غربی شهر و در کنار رودخانه صوفی قرار دارد

گوی برج:


این بنا در محلهٔ اتابک، کوچهٔ سبزیچیها قرار داشت که در طول سالهای ۱۳۱۵-۱۳۱۶ هجری شمسی به کلی ویران شد و امروزه اثری از این بنای مدور وجود ندارد.

آب های معدنی مراغه:


در اطراف شهر مراغه و در مناطق روستایی آبهای گرم و سرد معدنی وجود دارند که مشهورترین آنها بدین شرحاند

شورسو(آب شور) :


در جنوب مراغه و در روستای ورجوی واقع است. آب این چشمه دارای مقدار فراوان گاز کربنیک است

چشمه گشایش

ساری سو:


در ۴ کیلومتری جنوب مراغه و در مسیر روستای ورجوی قرار دارد.

قره پالچیق

ایستی بلاغ

صنعت مراغه:


فعاليت هاي عمده صنعتي و توليدي در اين شهرستان محدود به صنايع دستي و تهيه مواد غذايي است. بر اساس داده هاي سرشماري سال 1375 – 43/27 درصد كل جمعيت شاغلين شهرستان در بخش صنعت اعم از معادن، صنايع دستي يا توليد مواد غذايي مشغول بوده اند كه از رقم مذكور 4/48 درصد از كل افراد شاغل در بخش صنعت در نقاط شهري و 60/61 درصد در نقاط روستايي شاغل بودند

صنایع دستی مراغه:


مراغه سالانه با تولید حدود ۶۵ هزار متر مربع فرش ابریشمی که ۷۰ درصد آن صادراتی است رتبه دوم تولید این کالا را در کشور دارد.