سنقر

سنقر

شهرستان‌ سنقر و كليايي‌ در شمال‌ شرقي‌ كرمانشاه‌ و در فاصله‌ 612 كيلومتري‌ تهران‌ واقع‌ شده‌ وآب‌ و هواي‌ معتدل‌ كوهستاني‌ دارد. سنقر در لغت‌ به‌ معني‌ پرنده‌ شكاري‌ است‌. در دوره‌ سلاجقه‌، امراي‌ سنقر به‌نام‌ آقا سنقر معروف‌ بوده‌اند. در زمان‌ شاه‌ اسماعيل‌ دوم‌ صفوي‌ حكومت‌ سنقر به‌ عهده‌ «سولاق‌ حسين‌ تكلو»بود. در عصر شاه‌ طهماسب‌ اوّل‌ حكومتي‌ به‌ نام‌ سنقر و كلهر در اين‌ ناحيه‌ ايجاد و به‌ خوانين‌ زنگنه‌ تفويض‌گرديد. در زمان‌ افشاريه‌ و زنديه‌ سران‌ ايل‌ كليايي‌ به‌ حكومت‌ سنقر منصوب‌ شدند. سپس‌ حكومت‌ سنقر به‌خسرو خان‌ اردلان‌ والي‌ كردستان‌ تفويض‌ گرديد.

در زمان‌ فتحعلي‌ شاه‌ قاجار فرزند وي‌ فتح‌ اله‌ ميرزا به‌ حكومت‌ سنقر گماشته‌ شد. سپس‌ اين‌ ناحيه‌ با نواحي‌كنگاور، ملاير و تويسركان‌ يكي‌ شده‌ و تحت‌ حكمفرمايي‌ شاهزاده‌ شيخعلي‌ ميرزا - پسر فتحعلي‌ شاه‌ - قرارگرفت‌. در حال‌ حاضر شهرستان‌ سنقر و كليايي‌ از نواحي‌ جالب‌ توجه‌ و زيباي‌ استان‌ كرمانشاه‌ است‌ كه‌ در جلگه‌هموار و زيبايي‌ واقع‌ شده‌ و اطراف‌ آن‌ را رودخانه‌، سبزه‌ زار، باغات‌ و بيشه‌زار فراگرفته‌ است‌ و از جهات‌ طبيعي‌واجد ارزش‌هاي‌ جهانگردي‌ مي‌باشد.

آق‎سُنْقُرِ اَحْمَدیلی، (مقـ 527ق/1133م)، از امیران بزرگ سلجوقی در مراغه و آذربایجان. مینورسکی (دانشنامة، ذیل «احمدیلیان») او را در زمرة غلامان امیر احمدیل‎بن ابراهیم‎بن وَهْسودان روادی کُرْدی، امیر مراغه، برشمرده است که پس از مرگ امیر، مراغه به اقطاع به او سپرده شد. کسروی (ص 232) آق‎سنقر را پسر احمدیل می‎داند، ولی سندی بر ایم مدّعا ندارد و ظاهراً دلیل او این است که آق‎سنقر جانشین احمدیل بوده و نسبت احمدیلی داشته است. حدس مینورسکی به حقیقت نزدیک‎تر است، زیرا در کتابهای تاریخی از او با عنوان «آق‎سنقربن احمدیل» یاد نشده است و کسی تصریح نکرده است که او پسر احمدیل بوده است. نسبت «احمدیلی» برای آق‎سنقر مؤیّد این است که انتساب او بایستی غیر از پدر فرزندی باشد، زیرا معمولاً فرزند بلاواسطه را با «این» به پدر منسوب می‎دارند، امّا غلامان را با یاء نسبت به نام اربابشان می‎خوانند. وانگهی، بعید است که یک خاندان کردی یا عربی نام پسر خود را از کلمات ترکی انتخاب کند. نظامی گنجوی (د ح 614ق/1217م) که هفت‎پیکر را به نام علاءالدّین یکی از نوادگان آق‎سنقر سروده، او را از نسل آق‎سنقر می‎داند و به «احمدیل» اشاره نمی‎کند. وی می‎گوید: «نسل آق‎سنقر مُؤیَّد از اوست».
نخستین آگاهی ما از آق‎سنقر احمدیلی «صاحب مراغه» مربوط به 516ق/1122م است که در این زمان در نزد سلطان‎محمود (پسر سلطان‎محمدبن ملکشاه) سلجوقی در بغداد بوده است. در اوایل این سال طغرل برادر سلطان‎محمود در آذربایجان بود و اتابک او، گُنْتُغْدی (د 515ق/1121م) که محرّک او در ناسازگاری با برادرش محمود بود. درگذشت. از این‎رو طغرل باز بر سر فرمانبری از برادر درآمد.
علّت اینکه آق‎سنقر احمدیلی «صاحب مراغه» در بغداد می‎زیست، همین مخالفت طغرل و سلطان‎محمود بود؛ و آق‎سنقر که در جانب سلطان‎محمود بود، به عبت چیرگی طغرل بر آذربایجان، به ناچار از «اقطاع» خود دور افتاده بود؛ امّا همین که اطاعت مجدّد طغرل را شنید، از سلطان‎محمود خواست که باز بر سر «اقطاع» خود یعنی مراغه رود. وی در باطن خیال داشت که چون به آنجا رسد به جای گُنْتُغْدی، خود اتابکِ طغرل گردد. آق‎سنقر به مراغه رفت و همان کار گنتغدی را در برانگیختن طغرل بر برادرش در پیش گرفت و به او نوید داد که اگر به مراغه بیاید، 000‘10 سوار و پیاده به او خواهند پیوست. طغرل به تحریک آق‎سنقر به مخالفت با سلطان‎محمود برخاست و با اق‎سنقر به سوی اردبیل رفت، ولی چون ایشان را بدانجا راه ندادند، بازگشتند. در نزدیکیهای تبریز شنیدند که سلطان‎محمود با سپاهی فراوان روی به ایشان نهاده و در مراغه فرور آمده است. پس به ناچار به «خونج» رفتند و از امیر شیرگیر یاری خواستند، ولی از مساعدت او هم نتیجه‎ای حاصل نشد و اینان ناچار شدند بار به اطاعت سلطان‎محمود درآیند.
سلطان‎محمود در 523ق/1129م در همدان بود که خبر مخالفت دُبَیس‎بن صَدَقَه را در جنوب عراق شنید و چون آق‎سنقر احمدیلی و قِزِل، دو تن از امرای او، ضمانت دبیس را کرده بودند، آن دو را احضار کرد و دبیس را از ایشان خواست. آق‎سنقر در شوّال 523ق/سپتامبر 1129م برای تعقیب دبیس به بغداد رفت. دبیس خواست تا با هدایا سلطان و خلیفه را راضی کند، امّا کار وی نتیجه نداد و ناچار به بادیه گریخت.
سلطان‎محمود در 525ق/1131م در همدان وفات یافت. آق‎سنقر احمدیلی اتابکِ پسر او داوود بود. وی به اتّفاق ابوالقاسم دَرْگَزینی اَنَس‎آبادی وزیر، داوود را به سلطنت برداشت. ملک‎طغرل، پسر محمدبن ملکشاه سلجوقی، از سوی عم خود سنجر به حکومت عراق و آذربایجان منصوب شده بود؛ امّا پس از بازگشت سنجر به خراسان ملک داوود با عمّ خود طغرل به مخالفت برخاست و در نتیجه جنگی میان آن دو در نزدیکی همدان روی داد. آق‎سنقر احمدیلی که از فرماندهان سپاه ملک داوود بود، چون سستی سپاه را در جنگ دید، رو به فرار نهاد. ملک‎داوود و آق‎سنقر به بغداد رفتند و از حمایت و اکرام خلیفه برخوردار شدند (ابن‎اثیر، رویدادهای 526ق/1132م).
سلطان‎مسعودبن محمدبن ملکشاه سلجوقی در 527ق/1133م وارد بغداد شد و ملک‎داوود برادرزاده‎اش به ناچار از او اطاعت کرد. خلیفه خطبة سلطنت را به نام سلطان‎مسعود و داوود روی به آذربایجان نهادند و خلیفه نیز ایشان را یاری داد. در مراغه آق‎سنقر احمدیلی ایشان را به گرمی پذیرفت و آذربایجان به تصرّف ملک‎مسعود درآمد. پس از آن سلطان‎مسعود برای جنگ جنگ با طغرل روی به همدان نهاد و در این جنگ که آق‎سنقر احمدیلی نیز حضور داشت، طغرل شکست خورد و به ری گریخت و مسعود بر همدان چیره گردید. در این میان جمعی از باطنیان در مرغزار قَرِاتگین، نزدیک همدان، به چادر آق‎سنقر احمدیلی رفتند و او را با ضربات کارد کشتند. گفته شده است که سلطان‎مسعود کسانی را به قتل او برانگیخته بود. اگر این رای درست باشد، ظاهراً این کار به انگیزة ترس مسعود از شوکت و اقتدار آق‎سنقر در آذربایجان و به‎ویژه در مراغه انجام یافته است. به روایت صدرالدّین حسینی چون طغرل وزیر خود ابوالقاسم درگزینی را بر کشست خود ملامت کرد، او گفت: «ناراحت مباش، من کسانی به نزد مردم الموت (باطنیان) فرستاده‎ام تا آق‎سنقر و دیگر دشمنان تو را بکند» (ص 103). از این گفته برمی‎آید که قتل آق‎سنقر مانند بعضی قتلهای سیاسی دیگر آن سالها، به تحریک درگزینی و به دست باطنیان صورت گرفته است؛ نیز این روایت اهمیّت فراوان آق‎سنقر و نقش او را در رویدادهای مهمّ آن عصر می‎رساند. ابوطالب بهاأالدّین، عمّ عمادالدّین کاتب اصفهانی (د 597/1201م) نگارندة خریده‎القصر، وزیر آق‎سنقر احمدیلی بوده است.

مآخذ: ابن‎اثیر، عزّالدّین، الکامل، بیروت، دارصادر، 1399ق، 10/674؛ بنداری، فتح‎بن علی، تاریخ سلسلة سلجوقی، (زبده‎النُصره و نخبه‎العُصره) ترجمة محمدحسین جلیلی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1356ش، صص 190-197؛ دانشنامة ایران و اسلام (ذیل احمدیلیان)؛ صدرالدین حسینی، علی‎بن ناصر، اخبارالدّوله‎السّلجوقیه، به کوشش محمداقبال، لاهور، 1933م؛ کسروی، احمد، شهریاران گمنام، تهران، امیرکبیر، 1355ش.
عباس زریاب